Sunday, September 05, 2010 | 03:45 ET
 
از ميان اخبار ...
استاد حسين درايه درگذشت.
»
كازينو Windsor بر اثر اختلاف كاركنان و مديريت آن بسته شد.
»
شهريه دانشگاه هاي انتاريو دو سال ثابت ميمانند.
»
استقبال از نمايش فيلم "سايه".
»
دولت به دنبال راهكار موثر براي ثابت نگاهداشتن شهريه دانشگاه ها.
»
2003 بدترين سال براي توريسم.
»
شهروند برگزار ميكند: «سخنراني دكتر محمود گودرزي».
»
مسعود رئوف جايزه بهترين فيلم انيميشن «جوترا» را برد.
»
كانادا بهترين كشور جهان براي تجارت است.
»
گفت و گوی شهروند با علي احساسي كانديداي حزب ليبرال Don Valley East
»
خريد كاندومينيوم
»
درخشش هنرمندان ايراني در کنسرت بزرگ همبستگي
»
مشکلات گسترده مهاجران بدون کارت Maple Leaf برای بازگشت به کانادا در آستانه سال جديد.
»
تبادل نظر دو دختر ایرانی: مهرناز مقیم ایران، و فریبا مقیم کانادا، زندگی در این دو کشور را مقایسه می کنند.
»
از تورنتو چه خبر
»
گزارشی از مراسم سخنرانی مسعود بهنود و ماشاالله شمس‌الواعظین در دانشگاه تورنتو...یک سخنرانی سیاسی با چاشنی سروصدا
»
گفتگوی بلاگزکانادا با حسین درخشان درباره‌ی وبلاگ‌نویسی، سیاست، صلح در خاورمیانه، و زندگی در ایران و کانادا ...
»
گفت‌گویی با پرسیا بهارلو هنرمند و مدرس موسیقی مقیم تورنتو درباره‌ی گروه موسیقی زنان
»
صلح امکان پذير است.
»
ايران از کانادا به دليل کمک های انسان دوستانه پس از زلزله بم تشکر کرد.
»
برنامه‌ی خيريه تورنتويی برای زلزله‌ی بم
» ماخذ: وبلاگ سردبير خودم
2/2/2004

فکر نمی‌کردم بگذارند دوربين ببرم. برای همين عکسی از برنامه‌ی پريشب ندارم. ولی بايد بگويم که برنامه‌ی خيريه برای زلزله‌زدگان بم بسيار آبرومند و شيرين بود.

ژيان قميشی که بدون اينکه بداند در ايران هم کلی مشهور شده است در اين يکی دو سال، با همان فارسی درب و داغانش به همراه نازنين، دختر شايسته‌ی کانادا، مجری‌های آن بودند. هرچند که شوخی‌های ژيان و نازنين را شايد خيلی از حاضران مسن‌تر جلسه نمی‌پسنديدند، ولی من شخصا اين سبک شوخ‌طبعانه و غير جدی را به سبک ايرانی رايج در اين جور مراسم ترجيح می‌دهم که يک نفر با قيافه‌‌ی مثلا محزون می‌آيد و هی متن‌های ادبی چيپ (Cheap) و احساساتی دکلمه --چقدر از اين کلمه خاطره‌ی بد داريم همه‌مان-- می‌کند و همه را افسرده و نااميد راهی خانه‌هايشان می‌کند. من که هميشه هنگام شنيدن حرف‌های مجری‌های اين تيپی که حروف صدادارشان را می‌کشند و می‌شوند گلوله‌ی احساسات عالی انسانی، دلم می‌خوهد در هواپيما بودم و آن پاکت مخصوص که نمی‌خواهم اسمش را بياورم برمی‌داشتم و خودم را در آن خالی می‌کردم. بگذريم.

اجراهای موسيقی برنامه را بخاطر بی‌سوادی جرات ندارم با هم مقايسه کنم. ولی بجز بداهه‌نوازی ويولن و پيانوی اول برنامه، بقيه‌ی اجراها و قطعه‌ها ابرومند بودند. نه اينکه بگويم چيزی از اجرای خوب و بد پيانوی کلاسيک و پاپ، يا گيتار کلاسيک وفلامنکو، حاليم می‌شود. ولی سبک ويولن زدن بازاری و پرقر و غميش ايرانی را مطمئنم که دوست ندارم و به نظرم با سطح بقيه‌ی قطعه‌ها و اجراها فاصله‌ی زيادی داشت. باز هم نه بخاطر اجرايش --که من سخت بتوانم درباره‌اش نظر بدهم-- بلکه بخاطر نوع موسيقی‌اش.

هنرمندان برنامه در پايان آن کنار هم جمع می‌شوند - عکس از ايرکانا

از بین قطعه‌های سه‌گانه‌ی گروه بابک امينی هم --که فقط دوبار با هم تمرين کرده بودند و بجز اين اصولا برای اين همه ساز نوشته نشده بودند-- دومی به نام Stream بسيار به گوشم پخته و محکم آمد. هرچند که البته تکنوازی بداهه‌ی تار ميانه‌اش به يک‌دستی و استحکام آن لطمه زده بود، ولی صدای تار، گيتار، تبلا، بيس (Bass)، و هورن (Horn) در اين قطعه خيلی خوب با هم کنار آمده بودند و قطعه‌ای پرانرژی، روان و به‌اندازه را ساخته بودند. (راستش به نظرم از اجرای توی آلبومش هم تازه‌تر بود.)

خود ژيان هم دوتا از آهنگ‌هايش را با گيتار اجرا کرد که هر دو باز هم پر از رفرنس‌های طنزآميز سياسی-اجتماعی بودند. کاش يک روز دوباره برگردد به کار اصلی‌اش، آهنگ‌نوشتن و خواندن.

اجرای رقص آيدا مفتاحی هم، از رفاقت گذشته، به نظرم يکی از بهترين بخش‌های برنامه بود که در برنامه‌های ايرانی کمتر ديده می‌شود. حرکاتی را که فرزانه‌ی کابلی برای قطعه‌ی زندگی حسين عليزاده (از مجموعه‌ی آوای مهر) طراحی کرده بود، آيدا با تمام انرژی و ظرافتش اجرا کرد، با همان اوج و فرود، سياهی و سفيدی، و کنتراستی که در روح موسيقی عليزاده و البته مفهموم زندگی پس از زلزله بود. فقط به نظرم نور صحنه در هنگام اجرای اين قطعه رقص پرکنتراست و پرانرژی، زيادی ملايم و نارنجی-قرمز بود که البته چون طراح نور باز هم از دوستان است و می‌گفت که امکانات و وقت کافی برای تنظيم و طراحی جزيی‌تر نورها نبوده، از آن چشم پوشی می‌کنم. نور شديدتر از بالای سر مفتاحی و نور ضعيف روی پس‌زمينه‌‌ای که ستاره دل‌زنده با دکوری ملهم از ديوارهای خراب ارگ و خانه‌های بم ساخته بود، به نظرم بيشتر با انرژی و کنتراست درونی رقص می‌خواند.

برنامه به‌خوبی سازمان‌دهی شده بود و با وجودی که دير شروع شد، خوب به پيش رفت. بعد از آن همه به همراه نازنين و ژيان و بقيه رفتيم به رستوان-بار مايلستونز نزديک سالن اجرا که باز هم با وجود شلوغی و علافی‌های اوليه‌اش خوش گذشت. بخصوص برای پسرهای مجرد جمع که بطور دايمی درحال مخ زدن و عکس گرفتن کنار نازنين، دختر شايسته‌ی خوشگل، خونگرم و خوش‌اخلاق کانادا --که فارسی هم کمی بلد است-- بودند.


موضوع: هنر، ورزش و سرگرمی | ايران و کانادا (سياسی، اجتماعی) | ايرانيان و کانادا
Copyright 2003-2007, IranCanada.Info and Ircana.com
Google Canada - Map