ونکوور شهر نسبتا آروم و بی سر و صداييه.
برای همينه که اينجا وقتی اتفاقی ميافته و خبری ميشه، مثل بمب صدا ميکنه. داستان
کشته شدن اين کيوان تابش هم خيلی زود همه جا پخش شد، و خصوصا بعد از کشته شدن
زهرا کاظمی و برخوردهايی که کانادا با ايران کرد، جمهوری اسلامی سعی کرد وجهه بين
المللی به قضيه بده و ماجرا رو سياسی کنه.
داستان از اين قرار بود که اين کيوان تابش، که يه جوون هيجده ساله بوده، سه سال
پيش همراه خانواده اش به کانادا مياد. توی اين سه سال هم ظاهرا خيلی دردسر واسه
خودش فراهم ميکنه و دائم توی دعوا کردن و اين جور برنامه ها بوده. البته مادرش
ميگه که اينجا کانادايی ها کيوان رو خيلی اذيت ميکردن و اون هم فقط از خودش دفاع
ميکرده.
در اين مدت چندين بار، به دلايل مختلف، پليس کيوان رو دستگير ميکنه. حتی يک شب
توی يه رستوران ايرونی (رستوران کاسپين) يه دعوا پيش مياد که پليس ميريزه و چند
نفر منجمله کيوان رو دستگير ميکنه و توی ماشين پليس به صورت موقت بازداشت ميشن.
اون شب کيوان با سر، شيشه ی ماشين پليس رو ميشکونه و فرار ميکنه، که البته چند
ساعت بعد پليس دوباره دستگيرش ميکنه.
به هر حال ماجرای کشته شدن کيوان، تا اونجا که من خبر دارم اينجوری بوده که کيوان
و چند تا از دوستاش يه شب رفته بودن يه بار (يا شايد هم کلاب، مطمئن نيستم)، اونجا
چند تا دختر کانادايی ميبينن و بهشون گير ميدن. دخترها هم ظاهرا عصبانی ميشن و
برخورد لفظی بينشون پيش مياد. دخترها از بار ميزنن بيرون و کيوان و دوستاش هم با
ماشين دنبالشون راه ميافتن. بعد از اينکه چند بار از پشت به ماشين دخترها ميکوبن،
کيوان از ماشين پياده ميشه و با چاقو دخترها رو تهديد به کشتن ميکنه و بعد هم با
دسته چاقو ميزنه روی ماشينشون.
دخترها، وحشت زده به يه پمپ بنزين ميرن و اتفاقی اونجا يه پليس ميبينن و جريان
رو براش تعريف ميکنه. پليس ميره دنبال ماشينی که کيوان توش بوده و بعد از کلی تعقيب
و گريز کيوان و دوستاش از دست پليسه در ميرن. توی همين موقع يه پليس مخفی ماشين
اونها رو متوقف ميکنه و باقی ماجرا هم که همه ميدونن... کيوان با چاقو به طرف پليس
مخفيه ميره و پليسه هم پنج تا گلوله به شکم و قلب کيوان شليک ميکنه.
من در مقصر بودن کيوان هيچ شکی ندارم،
ولی اين وسط پليس هم مسلما تقصير داره. يکی از اولين درسهايی که هر پليس بايد ياد
بگيره اينه که موقع شليک کردن، اول به پای طرف بزنه. اين پليس مخفی (که ۲۵ سال
هم سابقه داره) اول به طرف قلب کيوان شليک ميکنه، اون هم نه يکبار، بلکه ۵ بار.
حتی به دوست کيوان هم، که برای نجات دادن کيوان به طرفش دويده بوده، سه بار (و
باز هم به طرف شکم) شليک ميکنه. به نظر من در اين مورد خاص، پليس خيلی خشونت
بی جا نشون داده و باعث کشته شدن کيوان شده.
حالا از همه دردناک تر اينه که سفارت ايران در اتاوا، که در روزهای اول ماجرا اصلا
در جريان قرار نگرفت، روزی ده بار به خونه کيوان زنگ ميزنن و از مادرش ميخوان
يه متن از پيش نوشته شده رو امضا کنه و به دولت ايران وکالت بده که قضيه رو از
طريق وزارت امور خارجه دنبال کنن و به قول خودشون با دولت کانادا برخورد کنن. لابد
پيش خودشون فکر کردن با علم کردن اين مسئله ميتونن داستان زهرا کاظمی رو سرپوش
بذارن و آبروی رفته رو بخرن.
سخنگوی وزارت خارجه برگشته گفته ما از دولت کانادا شکايت داريم که از ابتدا ما
را از داستان مطلع نکردن. جناب آقای سخنگو؛ به جای اين اظهار نظرات کارشناسانه
برين از سفيرتون در کانادا بپرسين که ايشون مشغول چه کاری بودن که از ماجرايی که
انقدر توی کانادا صدا کرد و توجه تمام رسانه ها رو به خودش جلب کرد، مطلع نشدن.
با وجود همه اين حرفها و داستان
ها، اين دعوا کردن ها و دردسر ها هيچ ربطی به گنگ ها و گروههای خلافکار (اون طور
که حسين درخشان توی وبلاگش اشاره کرده) نداره. اين وقايع هيچ کدوم organized crime
نيستن که به پای گروه های خلافکار و گنگ ها نوشته بشه. اينها يه سری اشتباهات و
ناهنجاری های فرديه که خوشبختانه اون قدرها ميون جماعت ايرونی رايج نيست. البته
قبلا (يعنی ۷-۶) سال پيش خيلی اين مسائل بيشتر بود و اصلا علنا يه گنگ ايرونی به
اسم Perisna Pride يا PP ايجاد شده بود که داستانش مفصله و بعدا براتون تعريف ميکنم.